تبليغاتX
Alone angel

Alone angel

...ღتنهاترين ...ღ

چيزي شبيه به معجزه است؛وقتي هر شب به خير مي گذرد ،بي آنكه تو بگويي :شب به خير گلم!!!

+نوشته شده در 90/05/31ساعت19:27توسط Mahboobeh ღ ღ | |

صبر....فریب بزرگیست!

عمریست با غوره ها کلنجار میروم....

حلوا نمیشوند!!

+نوشته شده در 90/10/24ساعت0:12توسط Mahboobeh ღ ღ | |

از همان ابتدا  دروغ گفتند!

مگر نگفتند  که "من"  و " تو"....."ما" میشویم

پس چرا حالا "من" اینقدر تنهاست؟؟

از کی " تو" اینقدر سنگ دل شد؟؟

اصلا او " را که وارد بازی کرد؟؟

که آمد و "تو" را با خود برد و شدید " ما " 

می بینی قصه ی عشقمان را

فاتحه ی دستور زبان را باید خواند!!!

+نوشته شده در 90/10/22ساعت0:27توسط Mahboobeh ღ ღ | |

این جا سرزمین واژگان واژگون است

جایی که"گنج" "جنگ" می شود

"درمان" "نامرد" می شود

"قهقهه" "هق هق" می شود

اما   درد  همان   درد   است!!!

+نوشته شده در 90/10/22ساعت0:22توسط Mahboobeh ღ ღ | |

نا اميدي

همان اميد است

كه بوي "نا" ميگيرد

از بس كه ميماند ته دل!

+نوشته شده در 90/10/22ساعت0:18توسط Mahboobeh ღ ღ | |

                                Image Hosted by Free Photo Hosting at http://www.iranxm.com/

چرا تا شکفتم..

چرا تا تو را داغ بودم....نگفتم؟؟

چرا بی هوا سرد شد باد؟؟

چرا از دهن حرف های من افتاد؟؟

+نوشته شده در 90/10/21ساعت0:13توسط Mahboobeh ღ ღ | |

کاش

گاهی وقتا

خدا از پشت اون ابر ها میومد بیرون

و گوشم رو محکم می گرفت و داد می زد که

آهـــــــــــــــــای !!!

... ... بگیر بشین سر جات

اینقدر غر نزن….

همینه که هست !
بعد یک چشمک می زد

و آروم توی گوشم می گفت:نگران نباش همه چی درست میشه...

+نوشته شده در 90/10/17ساعت1:4توسط Mahboobeh ღ ღ | |

سهراب : گفتی چشمها را باید شست ! شستم ولی..... گفتی جور دیگر باید دید! دیدم ولی..... گفتی زبر باران باید رفت رفتم ولی او نه چشم های خیس و شسته ام را نه نگاه دیگرم را هیچکدام را ندید فقط در زیر باران با طعنه ای خندید و گفت : دیوانه باران زده

+نوشته شده در 90/10/17ساعت1:2توسط Mahboobeh ღ ღ | |

یادت هست....؟!

روزی پرسیدی این جاده به کجا میرود...؟!

و من سکـــــوت کردم...؟!

دیــــــدی..........؟

این جاده جایـــی نرفت....

ان که  "رفــــت "تو بودی

             

+نوشته شده در 90/10/14ساعت18:23توسط Mahboobeh ღ ღ | |

من دهقان فداکاری شده ام

که تمام وجودش را

به آتش کشیده..روبرویت

وتو...قطاری که چشم دیدن مرا ندارد....

+نوشته شده در 90/10/13ساعت1:16توسط Mahboobeh ღ ღ | |

ساعتی شنی ام!

سنگی خرد شده!

فرو ریختم!

خالی شدم!

مرا برگردان......

 

+نوشته شده در 90/10/12ساعت0:33توسط Mahboobeh ღ ღ | |

دلتنگی من تمام نمی شود!

همین که فکر کنم

من وتو

دو نفریم

دلتنگ تر می شوم برای تو........

+نوشته شده در 90/10/12ساعت0:32توسط Mahboobeh ღ ღ | |

سرم را نه ظلم میتواند خم کند

نه مرگ

نه ترس

سرم فقط برای بوسیدن دست های تو خم می شود...

+نوشته شده در 90/10/12ساعت0:31توسط Mahboobeh ღ ღ | |

زخم كه مي خوري ؛مزه مزه اش كن ...حتما نمكش آشناست...

+نوشته شده در 90/10/10ساعت23:43توسط Mahboobeh ღ ღ | |

بهم گفته بود زندگيشم... اما بعدها فهميدم كه از زندگيش متنفره...

+نوشته شده در 90/10/08ساعت17:29توسط Mahboobeh ღ ღ | |

دلم گرفته است
به ایوان می روم
و انگشتانم را
بر پوست کشیده ی شب می کشم
چراغ های رابطه تاریکند
چراغهای رابطه تاریکند
کسی مرا به آفتاب
معرفی نخواهد کرد
کسی مرا به میهمانی
گنجشک ها نخواهد برد
پرواز را به خاطر بسپار
پرنده مردنی ست..
 

+نوشته شده در 90/10/07ساعت1:25توسط Mahboobeh ღ ღ | |

روزهاست که از سقف خاطراتم یاد تو میچکد.....

 باران بند بیاید از این خانه میروم...                     
 

به یادت حتی بهشت را هم نمیخواهم!!!

 

+نوشته شده در 90/10/07ساعت1:24توسط Mahboobeh ღ ღ | |

صبر کن عشق تو تفسیر شود بعد برو........

یا دل از ماندن تو سیر شود بعد برو...

 خواب دیدی که دل دست به دامان تو شد

تو بمان خواب تو تعبیر شود بعد برو ....

 لحظه ای باد تو را خواند که با او بروی

تو بمان تا به یقین دیر شود بعد برو

صبر کن عشق زمینگیر شود بعد برو.....

 یا دل از دیده ی تو سیر شود بعد برو

 تو اگر کوچ کنی بغض خدا می شکند

 تو بمان گریه به زنجیر شود بعد برو ....


+نوشته شده در 90/10/07ساعت0:12توسط Mahboobeh ღ ღ | |

كاش كودك بوديم كه بزرگترين شيطنتمان نقاشي روي ديوار بود نه روي دل!

+نوشته شده در 90/10/06ساعت18:39توسط Mahboobeh ღ ღ | |

بوی تو میداد تنم

کوچه مست شد

 پدرم خواب دید

 مادر فهمید پسر

 همسایه نفرینم کرد

و هیچ کس باور نکرد

 که من تنها

 با خیال تو عشق بازی میکنم!!!

+نوشته شده در 90/10/06ساعت1:39توسط Mahboobeh ღ ღ | |

بعد از تو جاي خالي دلم مثل كفش سيندرلا اندازه ي هيچ يك از مردمان شهر نشد ...حتي به زور !!!

+نوشته شده در 90/10/05ساعت11:50توسط Mahboobeh ღ ღ | |

به سرنوشت بگوييد اسباب بازي هايت بي جان نيستند !!! آدمند،مي شكنند...آرام تر...

+نوشته شده در 90/10/05ساعت11:45توسط Mahboobeh ღ ღ | |

دلتنگ كودكي ام !!! يادش به خير ...قهر مي كرديم تا قيامت و لحظه اي بعد قيامت مي شد!!!

+نوشته شده در 90/10/05ساعت11:37توسط Mahboobeh ღ ღ | |

گفتند فراموش كردن ساده است...تو فراموش كن من ساده ها را بلد نيستم!!!

+نوشته شده در 90/10/05ساعت11:37توسط Mahboobeh ღ ღ | |

براي چشمانم نماز باران بخوان، از دوريت بغض كرده ،اما نمي بارد...

+نوشته شده در 90/10/02ساعت12:6توسط Mahboobeh ღ ღ | |

        

کجا بروم؟؟؟؟؟؟؟؟؟                       
                  کجا؟
                 که هر لحظه
                     بی محابا..............................................

                   بختک نشوی به جانم
            آیا راه فراری هست؟
        چرا نمی روی؟
       تا بی سایه
زیر سایه خودم بمانم.........

+نوشته شده در 90/10/01ساعت22:11توسط Mahboobeh ღ ღ | |

عشق... دعای باران چرا ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ دعای عشق بخوان .... این روزها دل ها تشنه ترند تا زمین.... خدایا کمی عشق ببار...

+نوشته شده در 90/09/28ساعت18:29توسط Mahboobeh ღ ღ | |

كودكيم را دوست داشتم روز هايي كه به جاي دلم سر زانوانم زخمي بود...

+نوشته شده در 90/09/28ساعت15:56توسط Mahboobeh ღ ღ | |

من آنقدر به تو ايمان داشتم كه اگر مي گفتي باران خيس مي شدم!!!

+نوشته شده در 90/09/26ساعت20:56توسط Mahboobeh ღ ღ | |

اگر دل كندن آسان بود ،فرهاد به جاي بيستون دل مي كند...

+نوشته شده در 90/09/26ساعت13:44توسط Mahboobeh ღ ღ | |